با سلام به همه دوستان عزیزم که میان و مدتی از وقت بسیار با ارزششون رو اینجا با من شریک میشن... هرچی گشتم و گشتم بهتر از کتاب خوندن و یاد گرفتن چیزی پیدا نکردم اینجا هم برخی از تفکراتم رو به اشتراک میگذارم تا دوستان بخونن و نظرشون رو بگن تا اگه اشتباه فکر میکنم اصلاح کنم واگه درسته بیشتر تقویتش کنم... اهنگ های این وبلاگ سرودهای خاطره انگیزیه که هر روز تغییر میکنه و مربوط به همون روزه
من همین چندی پیشیک قدم آن ور تر
با خودم حرفم شد...!
با خودم کردم قهر
با دوخورجین پر از پرسش بی پاسخ و سخت
از خودم دور شدم٬
تا که شاید بشود خورجینم٬
سبک از این همه پرسش٬ شاید!
شانه ام بی تاب است
جاده را می پویم
و هر از گاه به دنبال خودم می گردم
اندکی پشت سرم
من مرا می پاید٬
تا که شاید نشوم گم٬ در م
و بدک نیست که گه گاه
بپیچیم به دور دلمان پیله ای از تنهایی
و در آن بستر دنج
با تمامیت اندیشه هم آغوش شویم
و پس از لذت هم خوابی عقل
فکر یک حادثه را بارور است
که به این حادثه یک معجزه هم می گویند
و پس از زایش این حادثه یک کِرم
که تا چندی پیش،
نا توان روی زمین می غلطید،
شده پروانه و بر روی هو
با سلام به همه دوستان عزیزم که میان و مدتی از وقت بسیار با ارزششون رو اینجا با من شریک میشن... هرچی گشتم و گشتم بهتر از کتاب خوندن و یاد گرفتن چیزی پیدا نکردم اینجا هم برخی از تفکراتم رو به اشتراک میگذارم تا دوستان بخونن و نظرشون رو بگن تا اگه اشتباه فکر میکنم اصلاح کنم واگه درسته بیشتر تقویتش کنم... اهنگ های این وبلاگ سرودهای خاطره انگیزیه که هر روز تغییر میکنه و مربوط به همون روزه
با سلام به همه دوستان عزیزم که میان و مدتی از وقت بسیار با ارزششون رو اینجا با من شریک میشن... هرچی گشتم و گشتم بهتر از کتاب خوندن و یاد گرفتن چیزی پیدا نکردم اینجا هم برخی از تفکراتم رو به اشتراک میگذارم تا دوستان بخونن و نظرشون رو بگن تا اگه اشتباه فکر میکنم اصلاح کنم واگه درسته بیشتر تقویتش کنم... اهنگ های این وبلاگ سرودهای خاطره انگیزیه که هر روز تغییر میکنه و مربوط به همون روزه
آرام بخواب بانوی سرزمین من...آنچه را باید به جهانیان اثبات می کردید به خوبی کردید...
دنیا در نبودتان تا ابد، بزرگی را، کم خواهد داشت...
در آغوش خداوند آرام بخواب...
پ ن: روزهای عجیبی است...
پ ن 2:دیدگاه ایشان درباره ریاضیات از زبان خودشان:
"بدون علاقه داشتن به ریاضی ممکن است آن را سرد و بیهوده بیاب
می پرانم در آبسنگی از کودکی ام
کاش سنگم نخورد
بر سر گُنده وزغ
نهراسد از من
و نیفتد در آب
زیر لب غر بزند
گر تو داری آزار
چیست بر من گنه ای بی وجدان؟!
او ولی میداند
بچه را می باید
شیطنت،بازی و بازیگوشی
تا که آرام بگیرد جایی!
یاد انروز بخیر
شاپرک می رقصید
و خرامان می رفت
من و خواهرهایم
می دویدیم ز پی ا